محکوم به گناه
مطالب رمانتیک وعاشقانه
توی این دنیای نامرد دختری نابینا بود و عاشق پسری... دختر همیشه به عشقش میگفت : اگه من دو چشم بینا داشتم شاید امیدی برای با تو بودن وجود داشت ولی حالا... یه روز یه نفر پیدا شد که چشمهایش را داد به او... دختر وقتی تونست عشقش رو برای اولین بار ببینه دید که او هم نابیناست... به پسر گفت دیگه نمیخوامت چون من میبینم و تو... پس برو... پسر وقتی داشت میرفت لبخند تلخی زدو با اشک گفت: عشق من... مواظب چشمهایم باش...
نظرات شما عزیزان:
قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |