محکوم به گناه

مطالب رمانتیک وعاشقانه

چرا دردنیای من روز و شبم سیاهیه

یکی به من حالی کنه خوشبختی از چه راهیه

هرچی که صبر من کشید به روزگاراثر نکرد

خدا که خواست قسمت کنه سهم من شد رنگ زرد

چیزی نموند از عمر من شکل پاییزم و برگ

حتم دارم  خوشی را ببینم لحظه ی مرگ

هرچی گشتم در خودم من کجایم نیستم

اشفته ام از حال دل در بیقراری زیستم

توسط تیلور

نوشته شده در یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 18:24 توسط تیلور| |

تقدیری که ممکن نیس بزاره پیشه تو باشم

 نمیشم دلخوشو باید یه روزی بی تو تنها شم

 

نمی خوام که دلم خوش شه به رویایی که میدونم

یه روز با همه شیرینیش میره تلخیش توی جونم

 

روزی که تو بری و من بمونم چش به رات این جا

تمومه لحظه هاش درده اون روزه سرد و بی معنا

 

خرابه سقف رویاهام اون روز رو سره من بی تو

مثه برگای پاییزی می ریزه پره من بی تو

 

دیگه نیس حس پروازی وقتی بال و پری هم نیس

برای قلب داغونم درده تنها شدن کم نیس

 

میفته غصه به جونم میدونم که نمی تونم

تحمل کردن این غم سخته واسه دل خونم

 

واسه اینه به این رویا نمیشه خیلی دلخوش بود

با این تقدیری که دارم از دستم میری خیلی زود            توسط تیلور

 


 

نوشته شده در یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 14:38 توسط تیلور| |

نهای تنها مانده ام

 

اندر خم این دنیا مانده ام

 

با کوله باری از غصه و غم

 

با یک دل شکسته

 

برای رسیدن به باور زندگی تلاش میکنم

 

اما هنوز برای رسیدن راه را نیافته ام

 

نمی دانم آیا راه همین بی راهه هست

 

یا

من در خم این بی راهه اسیر گشته ام

تیلور

 

نوشته شده در شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 18:58 توسط تیلور| |

آدَمـ به خُدا خیآنـَتـ ڪرد!

خُدآ دَرد آفـَرید!

غَ مـ آفـَرید!

تَ ن ه ای ے آفـَرید!

بـُ غ ض آفـَرید!

اما راضے نَشُد!

ڪمے فکـر ڪـرد!

وَ آنگاهـ عشق آفـَرید!

نفَســِ رآحَتے کشید!

انتقـامَش رآ گرفتــﮧ بود از آدَمـ …!

 

توسط تیلور

نوشته شده در شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 18:39 توسط تیلور| |

 

خسته شدم از “تو” نوشتن ، کمی از خودم می نویسم …
“من” دوستت دارم !
                                                                  توسط تیلور جوووون

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 17:42 توسط تیلور| |

 

پسر 16 ساله از مادرش پرسید: مامان برای تولد 18 سالگیم چیکادو میگیری؟

مادر:پسرم هنوز خیلی مونده

پسر 17ساله شد.یک روز حالش بد شد،مادر او را به بیمارستان انتقال داد،دکتر گفت پسرت

 

بیماریِقلبی داره.پسر از مادرش پرسید : مام من میمیرم...؟! مادر فقط گریه کرد. پسر تحت

درمان بود

همۀ فامیل برای تولد 18 سالگیِ اش تدارک دیدند وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای که روی

 

تختش بود شد....

پسرم ؛ اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده،یادته یک روز پرسیدی برای

 

تولدت چی کادو میخوای؟

و من نمیدونستم چه جوابی بدم ! من قلبم رو به تو دادم،ازش مراقبت کن و تولدت مبارک ♥

هیچ چیز تو دنیا بزرگتر از قلبِ مادرو عشقش نیست ..

 

توسط تیلور

 

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 15:4 توسط تیلور| |

وقتی نه دستی برای گرفتن است،


نه آغوشی برای گریه،


نه شانه ای برای تکیه؛


انتظار نداشته باش خنده*ام واقعی باشد می خندم

تا تو آرام باشی…


این روز*ها فقط زنده*ام تا دیگران زندگی کنند

توسط سلنا

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 15:2 توسط تیلور| |


وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …




توسط تیلور

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 14:59 توسط تیلور| |

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه

برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند

که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند

حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم

اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم

که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم

فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن

خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن

 توسط تیلور

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 13:4 توسط تیلور| |

 

 

گرچه غمگینم ولی از عشق آرامم هنوز

 

عاشق و دلبسته و دلگیر از آن نامم هنوز

 

اشک در چشمم ـ تمنا در دلم درمانده ام

 

من نمی دانم چه خواهد شد سرانجامم هنوز...

 

 

 
توسط تیلور جوووون

 

نوشته شده در جمعه 13 ارديبهشت 1392برچسب:,ساعت 12:12 توسط تیلور| |

صفحه قبل 1 ... 37 38 39 40 41 ... 62 صفحه بعد



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت